
در سومین غروب از ماه مبارک، به دعوت یکی از امامان جماعت، برای نماز مغرب و عشاء به مسجدیدر حاشیه شهررفتم. چند قدم مانده به مسجد، سگی ابرش و لَنگ را دیدم که سه پسربچهی غریوان، با چوب و سنگ و کینهی مخصوصِ کودکان، هَرا هَرا کُنان دنبالش میکردند. از همان صحنههایی که در تمام عمرم کمابیش دیدهام. ب...
ادامه مطلب
خرداد را به پایان می برم، به یاد همه ی دوستانی که خردادهای قبل در کنارم بودند. به پایانش می برم آنچنان که دانشجویان خوبمان، آخرین روزهای پایانترمشان را به پایان می برند. آنچنان که تنی کم ورزش و سری کم مطالعه بتواند به پایانش ببرد و برای هیچکس هم این دو مهم، اصلا مهم نباشد. خردادِ رفاقت ها، جایش را به خرداد رقابت ها داده است و جدی نگرفتیم وقتی چارلی چاپلین گفت که غم انگیزترین چیز در جهان تجملات است. طبیعت جایش را به میز کار داد و روح در کشوهای میخ و پرچ شده ی محل کار، به سختی میخ و پرچ شد. بهترین دوستانم جایشان را به سلسله مراتب داده اند. جایی که جز ب...
ادامه مطلب