خرید بک لینک

سعادتی شد، دیشب، در روز معلم، به همراه عامر آقای توکلی، خدمت پیر معتدل و خوش بیان و محاسن سفید و بلند قامت و با مطالعه و منبرنشین شهرمان، جناب حافظ جی رسیدیم که امسال پنجاه سال از اقامت شان در تایباد می گذرد و در تمام این سالها، به مدد خرد میانه سنج و مغناطیس صلح و مدارایشان ، در فراز و فرود دهه ها، توانسته اند جایگاه خوبی در دل اصحاب عقلانیت و آهستگی و پیوستگی که صفت بارز نیاکان مان در این شهر بوده، کسب نمایند.

جناب حافظ جی از بیماری دیابت رنج می برند و بعد از 25 سال که دوباره به خانه ایشان رفتم همان سادگی و آرامش همچنان در خشت خشت خانه شان نمایان بود، همان سادگیِ خوشایندی که اینروزها دیگر کیمیاست. صدایم را نشناختند و گفتم شاید به خاطر این است که تارهای صوتی ام مدتی ست که پیر شده اند ولی چه شوقی در صدای من بود وقتی صحبت مان گل انداخت و نقل خاطره ای که ایشان از جوانی خودشان و پدرم بیان کردند، ما را با صدای بلند به خنده انداختند.

رفتیم که از ایشان اجازه بگیریم از طرف دبیرخانه نکوداشت مفاخر، امسال مختصر مجلسی در نکوداشت شان، تا هنوز که نعمت حیات باقیست، بگیریم، اما ایشان به دلایل قانع کننده، از ما خواستند که این تصمیم را به وقتی دیگر موکول کنیم و حکایتی از لقمان حکیم هم ـ در ارج خردورزی ـ به قوت دلایل خود افزودند که حداقل مرا سخت مجاب کرد.

به ایشان گفتم که دیگر سن من آنقدر بالا هست که قدر غنایم و گنجینه های محلی را بدانم و شاید آن سالهای دور که برای تعیین شاهراههای زندگی ام نزد ایشان و بزرگان دیگر می رفتم چنین دانستنی در من هنوز نطفه نبسته بود.

مفتخر شدم که ماجراهای گلک و نکک را پسندیده بودند و دیشب به نیکی از آن یاد کردند، همچنین از کتابهای تایباد نیز به همین قسم، که قول دادم نسخه هایی را تقدیم شان کنم.

خداوند این گنجینه ها را برای همه ی مکان ها و زمان های کره زمین حفظ کند و اگر در کرات دیگر هم از این جنس کسان آفریده آنها را هم همیشه تندرست و نیک انجام بدارد.

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:53

صفحه بندی