خرید بک لینک

دیروز از سفری چند روزه به زنجان و شمال برگشتیم. قرار بود همایشی برگزار شود که متاسفانه بنا به دلایلی نشد ولی دستاوردهایی به مراتب مهمتر برایم داشت که مایلم اینجا به اشتراک بگذارم:

1- زنجان شهر کهن و دلنشینی است، نشسته بر دامنهی کوهها، این فصلِ سال با طراوت، برخوردار از بازارهایی پرقدمت، چاقوهایی تیز، مسهایی هوشربا، میوههایی ارزان و زنان جوان با کودکانی که نانهای شیرین و شیرمال بهدست در پیادهروها مشغول خوردن و عبور کردناند. توصیه میکنیم 1 این شهر زیبا، موزهی رختشویخانه و مردان نمکی آن را ببینید، سری هم به فروشگاه کتاب فرهنگان در ساختمان قدیمی راهآهن بزنید.

2- زنجانیها بسیار مردم خوب و به معنای واقعی کلمه مهماننواز هستند. بسیار زیاد. این را هم از زحمت دادن به جناب آقای مختار مهدیزاده و خانواده محترمشان دانستیم، هم در برخوردهای کوتاه و گذرای متعدد متوجه شدیم و هم وقتی هر دو موبایلممان را گم کردیم و چند دقیقه بعد یک زن و شوهر عالی سوار بر نیسان آبی آنها را بیمزد و منت بهمان برگرداندند و حتی اصرار داشتند که برای صرف چای و غذا به خانهشان برویم به یقین رسیدیم.

3- ایران عجیب کشور ثروتمند و پهناوریست و زیباییهای بینام و نشانی دارد که این مطلب را وقتی از سمت سد سفیدرود به استان گیلان میرفتیم فهمیدیم (به نظرم حتما این سد را ببینید) و دیدیم که چه مناظر بکر و منابع عظیمی در اختیار دولتمردان و مردم این کشور است. واقعا هر استان ما به اندازه یک کشور پتانسیل دارد و ناگفته پیداست که ما از آنها با کمترین بهرهوری استفاده میکنیم.

4- بشر حتمن 1 میشود. این دریافت آنوقت به ذهنم رسید که دیدم در سرتاسر مسیر، شهرها و روستاهای بیشمار پخش و پلاست با مردمی بیحد و حصر که در تکاپویند، امکانات بسیاری که در اختیار آنهاست و نوعی مصرفکنندگی که به تمامی اشکال آن در حداکثر توان در جریان است. حالا این که فقط یک مسیر از یک کشور بود که میدیدم، در نظر بگیرید کل سیاره زمین را که نوع بشر به جان آن افتاده، تک تک فضاهای خالی را یا خانه کرده یا کارخانه، یا جاده ساخته یا گلخانه، یا زیر کشاورزی برده یا زیر سد و سوله، پل کشیده، سقف زده، حیوان به بند کرده، سیمان مالیده، سیم کشیده، روی کوهها، توی دره ها، همه جا مصالح ریخته، فنس کشیده، بنا برآورده، طبیعت را بهم زده آب را سربالا برده، راه را پیچ داده و تا دوردست کشانده ، خوراکیها را در حد انفجار با هزار رنگ و نقش و نگار در مغازهها و فروشگاههای چفت هم، روی هم، توی هم تلنبار کرده است. در مجتمع رفاهی بینراهی که چسبیده به میامی (شاهرود) بود (و به خاطر زیباساختنش رفتم که از مدیریتش تشکر کنم که نبود) دیدیم چند فروشگاه شیک پر از خوراکی و چیزهای دیگر، بدون مشتری (حداقل در دیروز قبل از ظهر) چشم به راه مشتریانی بودند که اصلا نبود، و این وصف حال صدها میلیون مغازه و پیشهی دیگر در سرتاسر جهان است که عرضهی غذا و تولیدات کارخانههایشان بیش از نیاز آدمیان است. بیچاره مالتوس جا دارد از غصه دق کند که نظریهاش (افزایش جمعیت جهان با تصاعد هندسی و افزایش غذا با تصاعد حسابی) معکوس شده است (هرچند نتیجهاش یکسان است). نقطهای باقی نمانده که بشر به آن دست درازی نکرده یا از اثرات دست درازی انسان مصون مانده باشد. این طبیعی نیست (و هرگز نبوده) که یک گونهی زیستی، دیوانهوار به جان این سیاره بیفتد و جمعیتی وحشتناک پیدا کند، و تصرفکنان همهجا را پرچم بکوبد، تمام منابع را بیرون بکشد و برای زندگی شخصیاش به قیمت مرگ سایر موجودات و حتی عوامل غیر زنده، اسراف کند. این همه خوردنی و نوشیدنی، اینهمه پوشیدنی و گستردنی، اینهمه خشت و آهن و انرژی و سنگ همه از فشار بیامان به سیاره به دست میآید و این هجمه تا ابد نمیتواند ادامه پیدا کند. یا بشر سر عقل میآید و تغییر رویه میدهد یا به گمان من حتما منقرض میشود. هر کس دیگری هم جای طبیعت باشد به فکر مهار یک گونهی تاراجگر و سیریناپذیر و خودخواه بر1 آمد.

5- وقتی خمیر کردن آرد را با شیوهای کارآمد به داییهاشمآقا در شمال یاد دادیم (و با آن نان خیلی خوبی درست کردند)، خوشحال شدیم زیرا احساس کردیم زحمات چندماه گذشتهمان به بار نشسته، غیر از حرف زدن، یک کار و یک هنر دیگر هم یاد گرفتهایم که به درد زندگی روی زمین بخورد و برای دیگران هم مفید و کارراهانداز باشد. کائنات هم در پاسخ به این نشر دانش، در تالش، یک شیرینیپز مهربان را سر راهمان قرار داد که پخت کوکی فومن را گام به گام از او آموختیم و همسرشان هم خانم بسیار مهربان و خوبی بودند و ساعات پرخاطرهای را با آنها سپری کردیم.

اول خرداد 1403 ـ مشهد

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:05

صفحه بندی