دیروز در آخرین جلسهی کلاس، از دانشجویان پرسیدم «به نظرتان پول گریزپاتر است یا خوشبختی؟ کدامیک کمتر دوام میآورند؟»
دانشجویان چند لحظه درگیر تفکر شدند و بعد به سرعت علاقهشان به فکر کردن را از دست دادند. به وضوح علائم بیمیلی و حتی بیزاری در چهرهشان هویدا شد و بیصبرانه از من خواستند لب کلام یعنی جواب را بهشان بگویم و خلاصشان کنم.
ما به لحاظ تاریخی عادت نداریم سوالات اساسی و 1 1 را از خود بپرسیم و وقتی از پرداختن به این غولهای خاموش طفره برویم چشماندازی برای بهبود وضع و پیشرفت اجتماعی نیز برایمان متصور نیست. البته همانطور که قبلا هم همینجا گفتم، این نسل جوان نسلی فوقالعاده است و اگر امروز از مفاهیم انتزاعی مانند حق، قانون، برابری، سعادت و غیره رویگردانی میکند، مقصر نیست؛ بیشتر دلیلش این است که تاکنون ذهنش را هرگز به این مقولات بنیادی متوجه نکردهایم و مدام در حد بستنی و گوشی و امتحان و نمره نگه داشتهایم.
همچنین من حق ندارم از آنها دفعتا سوالات سخت بپرسم و انتظار تحمل این بار خردکننده را از سوی آنها داشته باشم. آنها ذهنی عظیم دارند که در عین حال شکننده و ناآزموده است ولی اگر صاحبان فهم متوجه باشند و این اذهان مشتاق و جوان را تمرین دهند تا منظم و آرام پرورش یابند، آنوقت ببینید که چهها نمیکنند و سر از کجاها که در نمیآورند.
ضمنا اینها همان بچههایی هستن که هیچیک از پنجاه نفرشان تا بحال اسم کنفسیوس به گوششان نخورده بود
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی