خرید بک لینک

ده روز پس از عاشورای امسال، دو شب پیاپی به تئاتر شهر رفتم و خوشبختانه هر دو شب به اجرای تعزیه ی عاشورایی در محوطه باز و البته زیر داربست پوشیده و روی سکویی ساخته شده برخوردم و از دیدن آن لذت بردم.

این سنت اگرچه سده هاست که بر پایه وقایع عاشورا و کربلا بنا گردیده و روایتگر رویارویی خیر و شر عربی ست اما به گمان من به هیچ عنوان زیرساخت عربی ندارد و مبتنی بر هنر کهن ایرانی و نقل و آداب همین سرزمین گهربار است. شما در سرتاسر بلاد اورجینال عربی که بگردی، تقریبا محال است که سنتی اینجنینی را در آن بیابی یا نشانی از آن سراغ بگیری. تئاتری با ریشه های سترگ و فراز و فرودهایی تا به این حد پخته و بالغ. و اصلا سخت نیست که ریشه های سوگنامه ی سیاوش در پیش از اسلام را در آن ردیابی کنی، همان مظلومیت و تنهایی را، همان قدر قدرتی ظالم رودررو را، عده ای اندک در برابر شماری بیشمار، مواجهه ی لطافت و حقانیت با زیاده خواهی و بدطینتی.

نمیدانم تعزیه در آن شمایلی که من در اواخر مهر 95 دیدم و وصفش را در بالا آوردم را دیده اید یا خیر، اما ظرایف و تنوع بیان و موسیقی و اندکی هم رنگ و حرکت تا به حدی تخصصی شده که نمی تواند تئاتری نوپا و وارداتی به چنین استانداردی دست پیدا کند. حالا می فهمم ناصرالدین شاه و همسران محترمه و عوامل و اذناب عمدتا غیرمحترمش چطور در تکیه دولت می نشستند و ساعتها تعزیه تماشا می کردند و جیک شان هم در نمی آمد. بس که این هنر را با روح و تاریخ خود عجین و همخوان می دیدند.

راستی در مدت کوتاهی که در تهران بودم، کتاب رستم التواریخ را خریدم و خواندم. کتابی مربوط به بیست پادشاه ایران از آخرین صفوی تا آغامحمدخان قاجار، با مضامینی متفاوت و خاص.

برچسب: قدمت تئاتر,قدمت تئاتر شهر, نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 18:00

صفحه بندی