خرید بک لینک

دیروز در آخرین روز دی ماه 95، حادثه دلخراش ریزش ساختمان مرتفع پلاسکو رخ داد و دهها تن از آتشنشانان عزیزمان در این واقعه به شهادت رسیدند. غمی عظیم همه را فرا گرفت و دولت، فردا یعنی شنبه را عزای عمومی اعلام کرده است. من هم به بازماندگان شریف این قهرمانان تسلیت عرض میکنم و به روح بلند درگذشتگان درود میفرستم.

اما نکتهای که از دیروز قلب مرا به درد آورده، رفتار مردم حاضر در این صحنه بود. در حالیکه در غوغای خون و آوار، امدادرسانان و نیروهای امنیتی سعی میکردند هرچه در توان دارند را برای نجات جان گرفتارشدگان به کار گیرند، اما خیابانهای منتهی به ساختمان، مملو از جمعیت موبایل بدست و تماشاچی بود که با حضور بیدلیل خود و تنها از سر کنجکاوی تمام دسترسیها را مسدود کرده و عملیات را فلج کرده بودند. تصاویر و اخبار رسانهها به خوبی گویای این اتفاق ناخوشایند و نامتصور بود و شاید اگر این جماعت آنگونه تجمع نمیکردند، شاید یکنفر بیشتر زنده از زیر آوار بیرون کشیده میشد و حالا اعضای یک خانواده کمتر داغدار میبودند.

چه کسی مقصر است؟ اسم این کار نداشتن تربیت شهرنشینیست، نداشتن فرهنگ حوادث غیرمترقبه است، ضعف اخلاقیات ناشی از آموزشندیدگی ملیست. اینکه مردمی ندانند که در چنین بحرانهایی چه رفتاری باید بروز دهند فاجعه است. تازه این مال وقتیست که بحران به خود آنها وارد نشده و آنها فقط تماشاگرند، فکر کنید اگر یک بحران فراگیر سربرسد ـ خدای نکرده مثل زلزلهای شدید ـ آنوقت این شهروندانِ کمدانش به حکم غریزهی تربیتنشده چه رفتاری ممکن است در پیش گیرند و تبدیل به چه کنشگرانی خواهند شد.

مدرسه و دانشگاه در تربیت نکردن ما مقصر است. منابر و رسانه مقصرند. عقلا و اساتید باید سهم خود را از این وضع بپذیرند. اینکه بارها دیدهایم آمبولانس گرفتار بیتفاوتی رانندگان میشود ـ حتی موقعی که مردم میگویند راننده آمبولانس به دروغ آژیرش را روشن میکند که از ترافیک بگذرد ـ همهای اینها برعهدهی صاحبان قدرت ملیست. سیاستگذارانی که تا به یاد میآورم کمتر به شهروندسازی توجه کرده و فهم زیست مدرن را به مردم نیاموختهاند.

یادم افتاد از داستان مشهور امیرکبیر وقتی واکسنزدن یا همان آبلهکوبی را اجباری کرد؛ اما در آنهنگام مردم حاضر شدند حتی پنج تومان جریمه بدهند اما بچه را واکسن نزنند. چند روز بعد بچهی پارهدوزی را آوردند که روی دست پدر مرده بود، وقتی امیرکبیر جویای حال شد پینهدوز گفت: قربان، دعانویسها و رمالها شایعه کردهاند که اگر آبلهکوبی کنید بچهتان جنزده میشود. ساعتی بعد فرزند مردهی بقالی را دوباره با همین استدلال نزد امیر آوردند. اینبار امیرکبیر با دیدن جسد کودک خردسال، هایهای به گریه افتاد. میرزا آقاخان از او پرسید: قربانت گردم، اینها جاهل بودند و آبلهکوبی نکردند، شما چرا گریه میکنید؟ و امیرکبیر آن جمله تاریخی را برای همهی زمانها و مکانهای بشری بر زبان آورد که:

مسئول جهل مردم هم ما هستیم.

به شما قول میدهم در تمام آن جماعتی که دیروز خیابانها را بند آوردهبودند و تصویری چنان زشت را در تاریخ وطن ثبت کردند، به تعداد انگشتهای یک دست هم آدم پیدا نمیکردید که در سال یککتاب بخواند یا هر ده سال یکبار هم پا به کتابخانهای بگذارد. تازه این فقط یک بُعد قضیه است. به هرحال از خود میپرسم چرا بعد از گذشت یکصد و شصت سال، همچنان از تشخیص خیر و شر خود تا به این حد عاجزیم؟

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 11:02

صفحه بندی