خرید بک لینک

مدتی است هنگام رانندگی در شهر و جاده، این تکیه کلام بر زبانم جاریست که *حق با پراید است*.

علت چنین ذهنیتی در من، نحوه رانندگی برخی از رانندگان این وسیله نقلیهی تیز و ارزان و کمجان است. همین امروز که آخرین یکشنبهی مرداد را گذراندیم، دو خاطرهی تلخ از این دوستان در مسیر بین شهری برایم پیش آمد که نمونهایست از بسیارها.

برخی از آنها، هیچ رعایت قوانین و احتیاط و جوانب را نمیکنند و برای خود و دیگران داستان درست میکنند. اگر به سکوی عبرتآمیز جلوی پلیس راهها هم نگاه کنید بیشتر ماشینهای کلوچ شدهی بهنمایشگذاشتهشده هم کمابیش پرایدند (که من البته با این نحوهی نمایش آنها هم کاملا مخالفم)

علت چیست؟

صنعتِ کم کیفیت و ـ به دلیل انحصاری بودن ـ پررونق خودرو در کشور همراه با تمکن مالی نسبیِ اقشار جامعه باعث شده که امکان تحصیل یک خودرو برای اکثر گروههای اجتماعی فراهم گردد. طبعا پراید در نُرم قیمتی خود، از گزینههای اصلیِ اقشار کم درآمدتر جامعه به شمار میرود و آنان که از کیفیت زندگی بالایی برخوردار نیستند ـ البته نه الزاما همهی دارندگان ـ این خودرو را با کمال میل انتخاب میکنند. وقتی میگویم کیفیت پایینتر زندگی، منظورم طیفی از شاخصهای اجتماعی مثل درآمد خانوار، تحصیلات و سواد، شغل و تخصص، سن و سال افراد و امثالهم میشود.

پراید که در اوج ظهورش، من آن را به شوخی ماشین سازمانیِ بانکیهای پولدار نام نهاده بودم، حالا اسب راهوارِ طبقات متوسط به پایین جامعه شده است؛ و طبیعیست که وقتی کسانی با شاخصهای زیستی ضعیفتر، عمدهی رانندگان این خودرو باشند، در کوچه و خیابان، در پارک کردن و حرکت، در جادههای یکطرفه و دوطرفه، خیلی پایبند ظرایف دست و پاگیر قانونی نمیشوند و بسته به تشخیص لحظهای خود دنده را چاق میکنند یا ترمز میگیرند.

(باز هم تاکید میکنم این تعبیر، شامل همه دارندگان این خودرو نمیشود و تازه پراید را هم به عنوان یک نماد در نظر میگیرم)

اینطوری میشود که موقعیتهای خطرآفرین در هنگام رانندگی توسط چنین رانندگانی مکررا بوجود میآید و وقتی مرا هم با خود درگیر موقعیتی ناخوشایند میکنند، این من هستم که سعی می کنم خود را کنار بکشم و جانب احتیاط را نگه دارم و اینجور مواقع فقط میگویم:

*حق با پراید است*.

در حقیقت شاخ به شاخ شدن یا لجاجت کردن یا همانگونه رفتار کردن در مواجهه با چنین رانندگانی هیچ عاقبت خوشی ندارد یا من حوصلهاش را ندارم.

البته ین مسئله در انتخابات محلی هم به طرز طنزگونهای مصداق پیدا کرده است:

با اندکی مزاح میتوان گفت که دنیای مدرن، دو قدرت همسان به عوام الناس داده است: یکی قدرت رای دادن و یکی قدرت پراید خریدن.

در هر دو مورد، اشخاصِ کمتر توسعهیافته اما پرشمار جامعه، خود را صاحب و واجد قدرتی برای ابراز وجود میبینند و از ابزاری که قانونا در اختیارشان نهاده شده با نگرشی نادوراندیشانه بهرهبرداری میکنند. به این ترتیب وایراژها و سبقتهای نابجا و پارکهای دوبل و سوبل و سرعتهای نادرست و امثالهم را در هر نقطهای از انتخابات که به نفعشان باشد انجام میدهند و طبعا نهادهای موجسوار هم از این تراکم رای و قدرت نهایت استفاده را میکنند.

این است که میبینیم در سیاستورزی محلی هم اغلب حق با پراید است و آراء اکثریتِ توسعه نیافته و بالتبع لیدرهایشان تعیین کنندهی قطعی نتیجه میشود و فرهیختگان باید در بسیاری از مواقع سرشان را پایین بیندازند و به قاعدهی بازیِ پرایدها تمکین کنند.

نتیجهی این طرز رانندگی در دو ساحتِ جاده و سیاست چیزی نمیشود جز ادامهی خطرات و آسیبهای روحی و جسمی و تضعیف قانون و تسلط منافع شخصی و خودنگران در جادهی جامعه.

و سخن آخر اینکه:

مدتهاست میدانند که باید خط تولید پراید را تعطیل کنند زیرا ضررهایش بیشتر از منافعش است؛ اما در هر دو ساحت، یا جرئت نمیکنند و یا نمیخواهند.

برچسب: پراید, نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی