هفتهی تلخی را پشت سر گذاشتیم. خیلی تلخ، و مسبب تلخکامیمان نیز، هم آشنا بود و هم بیگانه.
در افتتاحیهی المپیک پیونگ چانگ، شرکت ستارهنشان سامسونگ با همدستی دولت متبوعشبه ورزشکاران میهنمان، بخوانید برخی از رشیدترین فرزندان این سرزمین، یک دستگاه گوشی ارزان و پیزوری نداد و به کشورهای ده ساله و بیست سالهی عالم با بوق و کرنا هدیه کرد تا مهماننوازی بیریشهاش را تظاهر بکند و پیامی محکم به ما داده باشد.
و دیگری آن جوان کارگردان داخلی بود که به خاطر اثری پرحاشیه که ساخته است و دفاع ناشیانه از جایگاه خودش، به شاهنامه با الفاظی رکیک حمله آورد و سند افتخار خودش و مادرش و پدرش را مثل اسکندر به آتش کشید.
به کجا رسیدهایم؟
بگذارید برایتان بگویم:
در سالهایی که کرهی جنوبیِ دهکدهآسا، به متفکرینش اجازه داد افسانهی جومونگ را جعل کنند و برای تاریخ نداشتهاش، قهرمانی چنان تودلبرو خلق کنند که خرد و کلان کشورمان کار و کاسبی را ول کردند و آن را بر سر و چشم نهادند و وارد ادبیات شفاهی و کتبیمان کردندش، بچههای این سرزمین ـ بخوانید همین جوان کارگردانِ ترحمبرانگیز ـ از شخصیتهای شاهنامه دوری گزیدند یا توسط متفکرینمان دور نگه داشته شدند و نفهمیدند رستم و گیو و گودرز و کیخسرو و آرش و از همه بالاتر و والاتر، حکیم ابوالقاسم 1 کیستند و چیستند و چه فداکارییی برای آنها کردند که حتی پدر و مادرشان هم نه میکنند و نه میتوانند بکنند.
حالا همان وارثان جومونگ و اربابان تکنولوژیکشان، ایران و رستم دستان و فرزندان آنان را حیاط خلوت خود هم به حساب نمیآورند و کردند آنچه کردند.
چه دلی دارد فردوسی.
هم نبوغت را برای این سرزمین صرف کنی، هم ثروتت را، هم تمام جوانی و زور و قوتت را، هم اهل و عیال و خانوادهات را، و هم این کشور را از عرب شدن و مستعمره شدن نجات بدهی؛ اما نه از باژ و تابران خیر ببینی، نه از عوام و خواص، نه از سلطان محمود و مسعود، نه از مردم و شاهان و متفکرین قرنها و قرنها، و نه حتی اجازه دهند در قبرستان مسلمانان دفنت کنند.
اوف بر ما.
در روزهایی به سر میبریم که سودجویان اقتصادی، آبروی کشور را به عشق واردات خلال دندان و چوب بستنی و بیل و کلنگ وارداتی از چین میفروشند و برای نمایندگی گرفتن از شرکتهای کرهی جنوبی در بازار و صنعت و فرهنگ همدیگر را تکهپاره میکنند.
در این ایام، به هیچ کس توهین نمیشود جز به فردوسی، حتی افراد درجه ده این کشور و کشورهای دیگر یک واژه در ذم و نقدشان گفته نمیشود اما فردوسی و اسطورههای کهن این کشور مدام لقلقهی دهان این و آنند.
اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عنداللهِ الصُمُّ البُکمُ الذین لا یعقِلون. انفال (22)
تربت جام / ٢١ بهمن
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی