خرید بک لینک

دارد باران میآید؛ نه البته به اندازه استان هرات که ظاهرا در چهار روز گذشته 360 میلیمتر باریده و نه به اندازه استان خوزستان که ظاهرا استانداری رسما اعلام کرده امکان ذخیره آب را دیگر ندارد.

با این حال باران قشنگیست، آنهم برای منطقه ای که به ندرت بوی نم از آن به آسمان میرود و آسمانی که معمولا به قول شاهنامه دامن ابرهایش کمچین است.

موقع بیرون آمدن از دانشگاه، باید تصمیم میگرفتم که با دوچرخه برگردم یا ماشین را بردارم. روز خیلی سختی داشتم؛ بویژه نیم ساعت آخر که شدت فشار از آستانه تحملم داشت رد میشد. پایم را که از ساختمان گذاشتم بیرون، لحظهای هم تردید نکردم. قفل دوچرخه را باز کردم و به باران آری گفتم. یکی از دانشجویان لبخندزنان گفت که «این هوا دوچرخهسواری دارد» نمیدانم سربهسرم گذاشت یا جدی گفت. احتمال دومی را بیشتر میدهم چون دانشجوی خوبیست.

زیر ناودان، ناغافل پیراهنِ آبیام آبی شد. بعد به چالههای پر آب رسیدم که حس اضطرابِ چندوجهی را منتقل میکردند؛ و ماشینهایی که خدا خیرشان بدهد مراعاتم را کردند. عینکم را برداشتم چون خیس شدن مساوی بود با ندیدن، همچنین چون دوچرخههای جدید گلگیر ندارند یکی دو جا شلوارم هم مهمان پاشش آب تایر جلو شد و با خودم گفتم حتما پشت کتم هم بوم نقاشی آبرنگ شده است.

حالم جا آمد. هیچ چیز به اندازه یک دوچرخهسواری زیر باران برای پایان یک روز کاری خیلی سخت مناسب نیست. بعدازظهر هم باید به دانشگاه بروم. امیدوارم، اگر هم باران میآید، شدت باران آنقدر باشد که بگذارد رکاب بزنم.

این ماهِ چهارم است که با مدیران و کارکنان دانشگاه، سفرهای سبز درونشهری را آغاز کردهایم.

27 بهمن 97

جای همه شما خالی.

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 3:02

صفحه بندی