خرید بک لینک

کل شاهنامهی کودک و نوجوان قرار است در یازده جلد به پایان برسد و حالا مشغول ویراستاری جلد یازدهم برای سپردن به ناشر هستم.

نکتهای که خیلی توجهم را جلب کرد، آشفتگی کارها و مناسبات و اوضاع و روابط در اواخر دوره ساسانی است که کمر ایران و ایرانی را در آن مقطع تاریخی در هم شکست. توطئه پشت توطئه، خیانت از پس خیانت، پدرکشی و پسرکشی و زد و بند و فساد و روابط خصمانه داخلی و تهدیدات خارجی و شوریدن سردار بر پادشاه و دایی بر خواهرزاده و زن بر مرد و پیر بر جوان و بیگانه بر آشنا.

دسیسههای طولانی، تکبر و خودبرتربینی پایگاهی، عدم خودباوری ملی، شرمساری مردم در مقابل هیبت بیرحم دربار و نیرنگها و فریبهای منتسب به قدرت و تمامیت و ثروت همگی تصویری را جلوهگر میسازند که سقوط ساسانیان را کاملا توجیه میکند. با اینکه شاهنامه داستان ـ تاریخ (یا تاریخِ داستانوار) است اما اصالت موضوع و تجسم سرگذشتها از لابلای سطور، نوری قوی بر واقعیت اوضاعی میافکند که ملت و حاکمیت در آن به معنی واقعی کلمه دست و پا میزدند.

تقدیر طبیعیِ آنهمه از هم گسیختگی و سرنوشت محتوم شیرازهای آنچنان ناپایدار چیزی جز فروریختن در یک بزنگاه تاریخی نیست. آیا ساسانیان مقصر بودند یا اعراب؟ آیا اشکال از تاریخ بود یا از جغرافی؟ آیا اگر بهرام چوبین ـ سردار توانا و دلیر ـ بر خسروپرویز پیروز میشد ـ که تقریبا شده بود ـ آیا سرنوشت این تکه از خشکی با امروز تفاوت مییافت.

به نظر من هیچکدام از این ها نه مقصرند و نه تغییری ایجاد میکردند. همهی اینها بهانههای زودیاب و خوشمنظری هستند که با اولین نگاه دم دست میآیند. کتاب بخت این کشور هرگز و هرگز به دست اعراب یا اسکندر یا امثالهم نوشته نشده و نخواهد شد.

برکشنده و فروکشندهی ملتها فقط مردمانشان هستند و ساختارهایی که آنها بین خودشان، بین خودشان و چیزها، بین خودشان و چیزها و معنویات، پدید میآورند. حوادث و نوابغ فقط میهمانان بزم و رزم بشریتند. در تحلیل شاهنامه بخصوص در اواخر دوره ساسانی، بد نیست که تاریخ اعراب و روم را نیز همزمان بخوانیم تا در کنار زیستبوم مردم دربارهی انضباط و عقاید و سازمان اجتماعی و نحوهی کشورداری و قانونمداری و کهتری و مهتری در آن سرزمینها نیز آگاهی به دست آوریم. تا بدانیم چگونه شد که اعراب ناگهان از دل خاک سیاه و سرخ سربرکشیدند، ایرانِ زرین به همان سرعت از هم پاشید و روم زرهپوش توانست با وجوديكه خطر به نوك چكمه ايتاليا و آنطرفتر به جبل الطارق اسپانيا رسيد ولي كماكان مقاومت ورزد.

قدر مسلم اینکه فقط به ثروت نیست. زیرا ملل ثروتمند، صرفا امانتداران اموالی هستند که دیر یا زود باید آنها را به فاتح جدید بسپارند. مرکز ثقل وقتی جابجا میشود که منابع انسانی مناسبات عقلي غلطی را بین خودشان و جهان و جهان بيني شان برقرار کنند.

تربتجام ـ دوم شهریور

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی