ستارهی زيبا مرو چو ابر مسافر مشو بدون تو چه كنم؟
نشستهاي لب آب و منم اسير سراب و هواي كوچه كنم
تو تار و پود حريري به بوي مُشك و عبيري تو را به من ندهند
وجود تو ارديبهشت شراب جويهاي بهشت چرا به من بدهند؟
چو يوسف كنعان فروختند مرا و جان مرا سوختند به گوش تو نرسيد
به خوب و بدم ساختم به سادگيام باختم كك كسي نگزيد
جهان چو آتش سرد است و عشق، گرمي و درد است و غير از اين، همه پوچ
چو ميگذرد سال و ماه و مي گذرد شاه و راه چرا جدايي و کوچ؟
به ديدن يك كوله بار به ديدن يك غمگسار روزی مرا ياد خواهي كرد
و با خاطره اي دوردست و شايد مورمور دل و دست مرا شاد خواهي كرد.
١٤مرداد- تربتجام
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی