دنبال کار میگردیم. پیر و جوان. زن و مرد. دارا و ندار.
کفاف نمیکند این پول کمجان برای احراز هویت یک زندگی امروزین. آرزوها طول و تفصیل یافته و درها به سختی قفل شدهاند. جوان که باشی کلی رویا و شهاب در خواب و بیداریت میدرخشد و پیر که باشی کلی باید و شاید گرد سرت حلقه میزند. زن که باشی مسئولیت و محدودیت داری، مرد که باشی توقعات ریز و مرارتهای بزرگ.
مخارج بالا نیست، نگاهها غلط است. هم نگاه خودِ بیقدرتِ من، هم نگاهِ خودِ باقدرتِ من، هم نگاهِ دیگرانِ بی قدرت، هم نگاهِ دیگرانِ باقدرت. این چهار سطح همه دست به دست هم داده و گامهای ما را مدام منحرف میکنند.
گاهی خودت نمیخواهی، گاهی خودت نمیگذاری، گاهی دیگران نمیخواهند، گاهی دیگران نمیگذارند.
فقط آنقدر میدانم وقتی خواب تا لنگ ظهر باب میشود، وقتی میلیاردها در داخل خانه خرج میشود ولی نمای خیابانها زار میزند، وقتی خریدوفروش اخلاقیات مثل هندوانه فروشی باب میشود، وقتی همه از هم بدتریم، یکی از کارسازترین روشهای انسان ماندن همان قصه مشهور خرگوش و لاکپشت است:
خرگوش به سرعت رفت و بعد غفلت کرد و خوابید و باخت. لاکپشت بیدار ماند و آآآآآآآآرام، آراااااااام رفت و به مقصد رسید و برد.
قدم به قدم، هر روز، هر روز باید جلو رفت، دانش اندوخت، تجربه آموخت، قاطی باید شد و بهبود پیدا کرد.
نخست باید اولویتها و غلط های اضافی را جایگزین کنیم. از پا نمانیم، نخوابیم، معتاد به چیزی نشویم . باید کلی از این خصلتهای خودساخته و بهارثرسیدهی خود را با کمال فروتنی جایگزین کنیم .
این کار شبیه است به نسلکشی در سطح عقل و احساس، منتها با مونوکسیدکربن.
تربتجام ـ 11 مرداد
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی