صبح که برای پیادهروی به پارک ملت مشهد رفتم، همینکه از زیرگذر مترو بالا آمدم و در ضلع بزرگ پارک در سمت خیابان آزادشهر قرار گرفتم، جمعیت ورزشدوست و ورزشکار متراکمی در طول خیابان داخلی پارک نظرم را به خود جلب کرد. چه خوب که با یاری هوای عالی، اینهمه علاقمند به ورزش صبحگاهی را ببنی و این که بخصوص جوانها درصد بالایی از این خلق کالری سوز را تشکیل بدهند.
اما نکتهای که بلافاصله متوجهش شدم این بود که تقریبا بالای 80% این جمعیت، لباس 1 زاغ تنشان بود. همگی به صورت تمام قد یا با ضریب غالب تیرهپوش بودند و سخت به چشم میآمدند. این نکته برایم وقتی عجیبتر شد که دیدم خودم هم از فرق سر تا نوک پا سیاه به تن کرده ام و مصداق رطب خورده هستم. آنهایی که رنگهای روشن به تن داشتند خیلی کم بودند و رنگ های شاد و جیغ که اصلا حرفش را نزنید. بعد برایم سوال شد که چرا؟ آخر چرا جوانان و بخصوص خانمها ترجیحشان در پوشش این رنگ باید باشد؟ آنهم در ورزش صبحگاهی که اوج انرژی و سرمنشاء شادی زندگی شهری است، نه در محل کار و نه توی خیابان و مدرسه و دانشگاه. شکی وجود ندارد که تحمیل این رنگ در طول سالها در اذهان و روانها به صورت سیستماتیک صورت گرفته و پدیده ای خلقالساعه نیست. باید جامعه شناسان و روانشناسان و دیگر دانشمندان بنشینند و بررسی کنند که چه به حال و روز روان ایرانی در آمده که در این صبح دل انگیز نزدیک به بهار، در بالاشهر دومین کلان شهر ایران، این رنگ شده تنظیمات کارخانه ی مردم؟ به شمارش دقیق، در تمام محیط سه کیلومتری پارک شاید سه نفر هم لباس 1 به تن نداشتند (آن هم نه کامل سفید ... اِی ی ی ...)
بعد یادم آمد که همین گروه از شهروندان را اگر بررسی کنی، رنگ ماشینشان بالای 80% سفید است. یعنی غالبیت رنگ در ماشین باز هم رنگی رنگی نیست و سفید انتخاب اول اکثریت مردم ایران برای خودرو شده است (چندان که تعجب آن توریست محترم را هم بر انگیخت).
این نوشتار نیاز به توضیح اضافه ندارد و امیدوارم کسانی در حال یا آینده وضعیت موجود را تحلیل علمی کنند و نتایجش را برای ما عامه ی مردم هم بازگو نمایند.
چهارشنبه ـ 19 بهمن 1401
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی