اشکنه و حافظه
دیشب نشستی رسمی در یکی از شهرهای پیرامونی داشتیم و بعد از سالهای سال، دوست نازنینی را دیدم که بیست و پنج سال پیش به مدت یکسال با ایشان در روستایی دور همکار و هماتاق بودم و گرچه یکی دو شب بیشتر پیش هم نبودیم اما همین مقدار هم از زمرهی آن خاطراتی است که از یادآوری آن حس خوبی به من دست میدهد و رو به گر...
جلد نهم از تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت (عصر ولتر)
دیروز، که روز مهمی در تقویم زندگیمان بود، فرصت کردم جلد نهم از تاریخ تمدن ویل دورانت و همسرش آریل را به پایان برسانم که طبعا بازنگاری اتفاقات مربوط به اروپا حول شخصیت ولتر (اندیشمند فرانسوی) نگاشته شده است. در این کتاب، ادامه مبارزه خردگرایان با دینداران، همچنین فلسفه با الهیات پی گرفته میشود و بیشت...
قهوه
برای خریدن قهوهای که حتی نامش را هم درست بلد نیستم (موکاپاد؟) وارد کافه میشوم، دو جوان برازنده، یکی پشت پاچال و دیگری سمت من، مشغول گپ و گفتاند، عذرخواهی میکنم که صحبتشان را قطع کردهام و شروع میکنم به توضیح دادن به کافهدار در مورد قهوهی مورد نظرم که سفارش شده است بگیرم، اما در بین جملات سوم یا چهارم...
در هم
پنجشنبه است و من پس از یک جلسه طولانی صبحگاهی، وقتی حوالی ظهر به مترو میرسم، میبینم قطار در آخرین لحظات توقف است و دروازههایش عنقریب است که بسته شوند، دستم را بیاحتیاط و به زور وسط دو لنگه قرار میدهم بلکه از بسته شدنش جلوگیری کنم (لطفا این کار را در خانه تکرار نکنید!)، اما درِ لجوج، که انگار قسم خور...
جشن تولد دائی کاظمآقا
با همت کیوان جان، دیشب برای دایی کاظم آقا جشن تولد گرفتیم و در اوج ناخوشاحوالی و تنهایی ایشون، دور هم جمع شدیم و خوشحالانه و کمخرج، سورپرایزشون کردیم و گریه کردیم و خندیدیم و عدهای رقصیدند و کیک خوردیم و عکس گرفتیم.میخوام بگم درسته نامی از انسانهایی شریف مثل دایی کاظم آقا به گوش نمیرسه و قصهای ازشون...
صبح نوشین
پس از پیادهروی صبحگاهی، یک نسکافه داغ و یک کیک شکلاتی (که معمولا نمیخورم) گرفتم و در خلوتی پاییزی رو به دریاچهی پارک، سیراب از تماشای مرغابیان عروسکوار و سحرخیزان ورزشکار نشستم و جایتان خالی، کیکش خیلی تازه و خوشمزه و نسکافهاش به اندازه ایدهآل داغ و جگرحالآور بود. مولکول به مولکول این چاشت غیرمنتظره...
بعد از ده سال
سه سفرنامهزیبای برقع پوش، کابل، 1399خواجهای بر لبی حوض، بخارا، 1393شادی به وقت قراری، هرات، 1380این سه سفرنامه با فروست همزبانی پارسیگویان و به همت نشر فرهنگان بخصوص جناب آقای میرزایی به چاپ رسیده و در آن جزئیات و کلیات مشاهداتم را در سه شهر کهن فارسیزبان واقع در کشورهای افغانستان و ازبکستان به نگار...
«چرا ملتها شکست میخورند»
امروز صبح کتاب صوتی «چرا ملتها شکستمیخورند» نوشته دو اقتصاددان از دانشگاه هاروارد، دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، منتشر شده به سال 2012 را به پایان بردم که پانزده اپیزود تقریبا دو ساعتی و مجموعا حدود 35 تا 40 ساعت زمان را به خود اختصاص داد. معرفی این کتاب را مدیون آقای دکتر مسعود خیراندیشام که توصی...
«درباره معنی زندگی»
امروز صبح، کتاب صوتی کوتاه و مختصر «درباره معنی زندگی» اثر ویل دورانت را به پایان بردم که داستانش مربوط میشود به سال 1931، وقتی فیلسوف 46 ساله با مردی مواجه میشود که به او میگوید قصد خودکشی دارد و اگر همین الان دلیل قانعکنندهای برای ادامه دادن از او نشنود به زندگی خود پایان خواهد داد. ویل در این اند...
زلزله
پس از یک تب طولانی تابستانی، امروز صبح، نهمین روز است که از هرات تا مشهد دچار لرز بیوقفه شده است. گسلها ولکن معامله نیستند و از 6 ریشتر هم کوتاهتر نمیآیند. کلاسهای امروز یکشنبه مثل شنبه و یکشنبه گذشته تعطیل شدهاند. صبح، حدودای ساعت 7 دقیقه مشغول کار با لپتاپ بودم که دوباره زمین گهوارهجنبان شد و مایه...
رواداری
توی واگن مترو ایستادهام، مسیرم نزدیک است. روبهرویم، پای دری که باز نمیشود، دو مرد نشستهاند، جوان چهار زانو زده، سرش توی گوشی موبایل است و مرد میانسال، یا ادامه چرت بامدادیاش را میزند و یا با افکار عمیقی دست و پنجه نرم میکند. توجهم به او جلب میشود، صورتش را اصلاح کرده و شیارهای ژرفی بر گونه دارد. کمی...
وحشیتر از مغول
همین الان انیمیشنی به نام (The road to El Dorado) را دیدم که انگار دو جوان اسپانیایی، به نامهای میگل و تولیو، برای اولین بار به آمریکای لاتین میرسند و طلاهای زیادی را بدست میآورند ولی در آخر داستان، با حقشناسی و دست خالی، جانِ بومیان مهماننواز را نجات میدهند و فرمانده خونخوار ارتش اسپانیا، کورتس، را...
سختترین شغل دنیا قبل از معدن
دو هفته پیش، برای چندمین بار، و به جهت یکی از طرحهای محیط زیستیام، در یکی از بزرگترین معادن ایران حضور یافتم و در یک روز توفانی، در میان غبار متراکم و خشکی تلخکام هوا و شرایط کاری طاقتفرسا، ساعاتی را در میان آلایندهترین بخش آن معدن به سر بردم و در پایان به همراهانم گفتم «همین شرایط است که به حق مصطل...
توالی خواهشها
حالم خوش است، چون ورزش صبحگاهی را کردهام و کلی سر صف نانوایی ایستادهام و نان تازه گرفتهام؛ پس سرحال جلوی دکهی نان رضوی میایستم و به متصدی جوان و خوشخُلق پشت پاچال میگویم «همان همیشگی». جوان مودب و خوشخو، لیوانم را به دستم میدهد و من در حالی که به آدرسپرسی یک غریب پاسخ میدهم، میشنوم که رفتگری، نیمه خ...
خانم خامنه (مجری برنامه کودک) و سفرنامه افغانستان
دیروز جمعه (1402/5/27) ناشر محترم، آقای میرزایی، پیامک سرکار خانم خامنه را برایم ارسال کردند که ظاهرا چند روزی میشود سرگرم خواندن سفرنامه کابل (1399) به نام «زیبای برقعپوش» هستند. این دومین بار است که آن بانوی بزرگوار به آثارم توجه نشان میدهند و مرا مرهون لطف خود میسازند. بار قبل، «شاهنامه کودک و نو...
جلد هفتم تاریخ ویل دورانت (آغاز عصر خرد)
تقریبا هفتاد روز طول کشید تا هفتصد و پنجاه صفحهی جلد هفتم تاریخ تمدن را به پایان برسانم. هیچ روزی نبود که مطالعه نکنم و به نظر میرسد روزانه به طور متوسط یازده صفحه خواندهام.در کتاب «آغاز عصر خرد»، که کمابیش سده بین قرن شانزدهم و قرن هفدهم را در برمیگیرد، ویل و آریل به این میپردازند که چطور مذهب کماک...
در ستایش چالش
روحیهی علمی در تناقض با ترس است، و ترس همان چیزی است که از نقد گریزان است. نقد از شجاعت ناشی میشود و شجاعت محصول تسلط بر خویشتن یا اشراف بر موضوع است و این هر دو، میوههای خودشناسی یا دانشوری در زمینه یا حوزهای خاص میباشند. از این رو ترس نوعی مرتبط با جهل است و هرچه نادانی در وجود آدمی چیرهتر باشد، ج...
پایان بازنویسی گیل گَمِش (Gilgamesh)
دیروز در مشهد، و با استفاده از سه روز تعطیلی کشور، تمرکز کردم و بازنویسی یک و نیم لوح آخرِ افسانهی پنج هزار سالهی «گیلگَمِش» را به پایان رساندم. متن اصلی این اثر روی دوازده لوح گلی پخته، از کتابخانه آشور بانیپال در عراق امروزی به دست آمده است که قدمتش به اندکی پیش از کورش بزرگ باز میگردد، اما متن اص...
اوپنهایمر و ملکه کریستینا
اوپنهایمر دانشمند تسلیحات هستهای و سازنده اولین بمب اتمی جهان بود و کریستینا ملکه دانمارک و سیاستمدار، متعلق به چهارصدسال پیش از او، که پس از دو دهه از سلطنت استعفا کرد اما نقشش در تاریخ جهان به پایان نرسید. آنچه در این گفتار می خواهم به آن بپردازم یکی از جنبههای فرعی زیست آنهاست که مایه تعجب من شده...
سن
تا یک سنی، آدم انگار از کوه بالا میرههرچی میبینه آفتاب و آسمون و رنگ آبی و بیکرانگییهاز یک سنی به بعدانگار از کوه سرازیر می شی، جلوت هرچی هست زمینه و خاک و سنگ و سیاهیمشهد ـ 31 خرداد 1402Adblock test (Why?)