سنگ گور
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 15:39
لطفا بر سنگ گور من، آخرین کلام دن کیشوت، یا نویسندهاش سروانتس را بنویسید:«اگرچه کارهای بزرگی انجام ندادم، اما در تعقیب آنها جان سپردم»مشهد ـ 12 تیر 1402Adblock test (Why?)
سیستان و مرد شاهنامهای
◷
تاریخ انتشار: 1402/2/6 | ساعت: 1:15
دو هفته پیش به استان دوستتداشتنی و پر پتانسیل سیستان و بلوچستان سفر کردم. با مردمی که مرام و مهربانی از سر و رویشان میبارید و در جدال با تنگدستی و درشتی ایام دست و پنجه نرم میکردند. رفتارها پر از شفقت و مهماندوستی و عرض بیدریغ محبت بود و چهرهها گرچه سوخته و شیاردار از جور روزگار و بیمهری ما بودند، ا...
سنگ سرنوشت
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/31 | ساعت: 11:14
مرا همچو پادشاهبر سنگ سرنوشت اعتقاد نیستولی هربارکه بیگانهای در سرای میبینمدرمییابم که آن سنگ رابر من اعتقادی خللناپذیر هست.تربتجام، ۲۹ فروردین ۱۴۰۲Adblock test (Why?)
بغل
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/28 | ساعت: 19:11
از پیادهروی شبانه که برگشتم، برای خرید یک قوطی رب به سوپر مارکت سر کوچه رفتم که یک مرد محلی میانسال با دختربچهای دو سه ساله که شاید نوهاش بود مشغول خرید بودند. بیآنکه وارد شوم از همان دم در پرسیدم که دارند یا نه؛ و در همین اثنا، آن دخترکِ موبافته و ریزجثه و ماهرو، از ته مغازه دوید و بیمقدمه و ناغافل...
عاشقانه
◷
تاریخ انتشار: 1402/1/28 | ساعت: 19:11
به همدمت بگوکه دوستش میداریبگو که مشتاق دیدنش هستیزیرا که خورشید توستزیرا یگانه است؛به او بگوکه دلخوشی قلب من هستیولو که هرگز باز نگردیاین را همین ماه به او بگوشاید که عاشقانهی دیگری به راه نباشد.مشهد ـ 26 فروردین 1402Adblock test (Why?)
نخبگان، دانشگاه فردوسی و مهاجرت
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/13 | ساعت: 15:07
امروز، روز دهم از ماه دوازدهم است و من شال و کلاه کرده، نامه به دست گرفته، رفتم به ساختمان مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد که برای هستهی فناوری که اخیرا (با کلی ایدهپردازی و تحقیق و نوشتن پروپوزال و طرح و دفاع در کمیسیونها و شوراهای تخصصی) تاسیس کردهام اتاقی فضایی چیزی بگیرم. طبقه همکف، اتاق فلان هماهنگ ش...
تو
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/26 | ساعت: 22:31
صدای تو راهر بار که میشنوممثل ترانهای استبر لب ایام جانکاه،چون نقش آب و گل و سبزه استروی دیوارکی کسل، کوتاه،آرامش دلی استکه روزانه صد بارمیگیرد و میمیرد؛هر زندگیـ ولو که مثل زندگی منقابل به عرض نباشد ـبا یکی مثل تو پربار میشود.مشهد ـ 26 بهمنAdblock test (Why?)
مولانا زینالدین و برای ثبت در تاریخ
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/23 | ساعت: 23:15
دیشب (1401/11/13) دوستی در مشهد به دیدنم آمد و در لابلای گفتگوهایش گفت:ـ راستی از شورای شهر تایباد به من زنگ زدند و گفتند مراسمی برای بزرگداشت مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی در هفته آتی داریم و میخواهیم شما را دعوت به آن مراسم کنیم. دوستم به آنها گفته بوده «چرا ... فلانی را (یعنی مرا) دعوت نکردهاید...
سیاه و سفید
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/23 | ساعت: 23:15
صبح که برای پیادهروی به پارک ملت مشهد رفتم، همینکه از زیرگذر مترو بالا آمدم و در ضلع بزرگ پارک در سمت خیابان آزادشهر قرار گرفتم، جمعیت ورزشدوست و ورزشکار متراکمی در طول خیابان داخلی پارک نظرم را به خود جلب کرد. چه خوب که با یاری هوای عالی، اینهمه علاقمند به ورزش صبحگاهی را ببنی و این که بخصوص جوانها...
جدایی
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/11 | ساعت: 17:40
چیزی غمانگیزتر از جدایی نیست؛چیزی که گریه هم آن را توصیف نمیکند.ای سرنوشت پرابهام و تلخای بهتر از نشستن و برجایماندگی،تکرار زندگی،دردت به سان صاعقه بر درخت میکوبدو شعلهی رویای جاوید را برمیفروزد؛شاید دوباره به خانه بازگردمشاید به آنچه که داشتم قناعت ورزمولی آنکه بازمیگردداین که امروز میرود نیست؛معما...
یخبندان تربت جام و قطع گاز
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/11 | ساعت: 17:40
چند روز است که تربتجام درصدر اخبار است، بخاطر سرمای بیش از حد هوا که تا منهای ۲۱ درجه هم رفت بعلاوهی بیکفایتی مسئولین در تامین انرژی و مسئولیتنپذیرفتنشان در ایجاد و مدیریت بحران بعلاوهی قطع گاز منازل و ادارات و صنایع که پیر و جوان و خرد و کلان را در سرما غافلگیر کرد و خودم برای تامین بخاری برقی رفتم...
جاده زندگی، جاده تایباد به قاین
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/12 | ساعت: 21:09
به نظرم مسیر زندگی، خیلی شبیه جاده تایباد به قاینه:هر دوتاشون بالا دارن، پایین دارن، کوه دارن، کمر دارن، پیچ و گردنه و خطر تصادف دارن،یه جاهایی پهناشون زیاد و دلبازه، یه جاهایی قد دل گنجشک کوچیک و باریکن، گاهی هیشکی دور و برت نیست و جاده خلوته، گاهی اونقدر شلوغه که نمیتونه خودتو از معرکه خلاص کنی، ی...
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/12 | ساعت: 21:09
سه سفرنامهزیبای برقع پوش، کابل، 1399خواجهای بر لبی حوض، بخارا، 1393شادی به وقت قراری، هرات، 1380این سه سفرنامه با فروست همزبانی پارسیگویان و به همت نشر فرهنگان بخصوص جناب آقای میرزایی به چاپ رسیده و در آن جزئیات و کلیات مشاهداتم را در سه شهر کهن فارسیزبان واقع در کشورهای افغانستان و ازبکستان به نگار...
رضازاده، هواپیمایی تابان و چیزی که عوض دارد گله ندارد
◷
تاریخ انتشار: 1401/9/28 | ساعت: 15:49
حسین رضازاده را در فرودگاه تهران دیدم، که کاش نمی دیدم. از ابهت قویترین مرد جهان که برای سالهای متمادی همه رقیبانش را روی سکوی دوم به بعد می ایستاند، تقریبا هیچ چیزی نمانده بود، نه که فکر کنید به لحاظ بدنی افت کرده بود، که کرده بود و بدجور هم کرده بود، و یا به لحاظ دیسیپلین هیچ شباهتی به یک چهره شاخ...
روغن نباتی و آدم حسابی
◷
تاریخ انتشار: 1401/3/1 | ساعت: 18:36
دیشب مثل یک شب معمولی، روغن پختوپز خانه تمام شد و من همانطور که میرفتم مادر اسما را برسانم خانهشان، ماموریت یافتم که روغن هم بگیرم. از همان محلهی ایشان، به اولین مغازه که رسیدم داخل شدم و گفتم «لطفا یک روغن بدهید» فروشنده نسبتا جوان با مکث معنیداری گفت که ندارد. چه اشکالی داشت؟ پس به مغازه دوم رفتم ...
صاحبخانه
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/24 | ساعت: 23:08
صاحبخانه ما پزشک متخصص است، همسرش هم همینطور، فرزندانش هم به همچنین. اما اجارهی امسالمان را یکدفعه 50 درصد (دقیق 48%) بالا برده. شوکه شدهایم و دو روز است حالمان گرفته است؛ از او خواهش کردم کمی مراعات کند، برهان آوردم، برایش با رسم شکل مثال زدم، اما فایدهای ندارد که ندارد، مثل اکثر همقطارانش که تا بح...
من و زباله و آن جوان رعنا
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/24 | ساعت: 23:08
پیاده میشوم و پلاستیک را برمیدارم که ببرم بیندازم توی سطل زباله سر کوچه، از پیچ کوچک و ناهمسطح که رد میشوم، جوان زبالهگردی را پای زبالهدان میبینم که پشتش به من است و چیزی را روی کف پیادهرو میکولد. دستپاچه میشوم و به جای همهی مسئولین بیننگ و عاری که این روزها را سبب شدهاند و خود کاخهای لب رود و گُلِ ...
علامه دهخدا
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/1 | ساعت: 3:22
بامدادان خواب علامهي نستوه، علي اكبر دهخدا را ديدم.فقط يادم است جوان بودند و چند كلمه اي همسخن شديم و چيز ديگري به خاطرم نميرسد.حالا كه اول صبح است و خبرها را خواندم متوجه شدم سالگرد درگذشتشان است و درست ٦٤ سال از آن ضايعه مي گذرد.چه تصادف غريبي!چه الهام نابي. مشهد ٢١ اسفند ٩٨
صد حيف
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/1 | ساعت: 3:22
در بازي آسمان و زمينما يارِ دوازدهم بوديم؛و مانند من، درست در ميانه ي ميدان، فقط سهرابِ نوجوانعاشق گردآفريد شد! صد حيف كه داستان دلبري هايَتدر بانگِ بامدادِ قناري هاجاري نخواهد شد؛و صد حيف كه احساس عاشقي من چون دستخطي روي ماسه هابا اولين باد از ياد خواهد رفت. ٩٨/١٢/٢٩
مرغ مهاجر
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/19 | ساعت: 18:34
نه من مسافر اولدر اين وداع بزرگمنه تو پرنده ي آخربراي كوچ سترگي؛ چه روزهاي خوشي بود و خاطرات قشنگي؛چه رازهاي بلند و چه اضطراب و درنگي! ولي براي مرغ مهاجرنماندن، عين وفادار ماندن بود؛ و ارزن چهل روزه ا