سنگ سرنوشت - تاریخ: 1402/1/31 ساعت: 11:14
مرا همچو پادشاهبر سنگ سرنوشت اعتقاد نیستولی هربارکه بیگانهای در سرای میبینمدرمییابم که آن سنگ رابر من اعتقادی خللناپذیر هست.تربتجام، ۲۹ فروردین ۱۴۰۲Adblock test (Why?)
بغل - تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 19:11
از پیادهروی شبانه که برگشتم، برای خرید یک قوطی رب به سوپر مارکت سر کوچه رفتم که یک مرد محلی میانسال با دختربچهای دو سه ساله که شاید نوهاش بود مشغول خرید بودند. بیآنکه وارد شوم از همان دم در پرسیدم که دارند یا نه؛ و در همین اثنا، آن دخترکِ موبافته و ریزجثه و ماهرو، از ته مغازه دوید و بیمقدمه و ناغافل...
عاشقانه - تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 19:11
به همدمت بگوکه دوستش میداریبگو که مشتاق دیدنش هستیزیرا که خورشید توستزیرا یگانه است؛به او بگوکه دلخوشی قلب من هستیولو که هرگز باز نگردیاین را همین ماه به او بگوشاید که عاشقانهی دیگری به راه نباشد.مشهد ـ 26 فروردین 1402Adblock test (Why?)
نخبگان، دانشگاه فردوسی و مهاجرت - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 15:07
امروز، روز دهم از ماه دوازدهم است و من شال و کلاه کرده، نامه به دست گرفته، رفتم به ساختمان مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد که برای هستهی فناوری که اخیرا (با کلی ایدهپردازی و تحقیق و نوشتن پروپوزال و طرح و دفاع در کمیسیونها و شوراهای تخصصی) تاسیس کردهام اتاقی فضایی چیزی بگیرم. طبقه همکف، اتاق فلان هماهنگ ش...
تو - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 22:31
صدای تو راهر بار که میشنوممثل ترانهای استبر لب ایام جانکاه،چون نقش آب و گل و سبزه استروی دیوارکی کسل، کوتاه،آرامش دلی استکه روزانه صد بارمیگیرد و میمیرد؛هر زندگیـ ولو که مثل زندگی منقابل به عرض نباشد ـبا یکی مثل تو پربار میشود.مشهد ـ 26 بهمنAdblock test (Why?)
مولانا زینالدین و برای ثبت در تاریخ - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 23:15
دیشب (1401/11/13) دوستی در مشهد به دیدنم آمد و در لابلای گفتگوهایش گفت:ـ راستی از شورای شهر تایباد به من زنگ زدند و گفتند مراسمی برای بزرگداشت مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی در هفته آتی داریم و میخواهیم شما را دعوت به آن مراسم کنیم. دوستم به آنها گفته بوده «چرا ... فلانی را (یعنی مرا) دعوت نکردهاید...
سیاه و سفید - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 23:15
صبح که برای پیادهروی به پارک ملت مشهد رفتم، همینکه از زیرگذر مترو بالا آمدم و در ضلع بزرگ پارک در سمت خیابان آزادشهر قرار گرفتم، جمعیت ورزشدوست و ورزشکار متراکمی در طول خیابان داخلی پارک نظرم را به خود جلب کرد. چه خوب که با یاری هوای عالی، اینهمه علاقمند به ورزش صبحگاهی را ببنی و این که بخصوص جوانها...
جدایی - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 17:40
چیزی غمانگیزتر از جدایی نیست؛چیزی که گریه هم آن را توصیف نمیکند.ای سرنوشت پرابهام و تلخای بهتر از نشستن و برجایماندگی،تکرار زندگی،دردت به سان صاعقه بر درخت میکوبدو شعلهی رویای جاوید را برمیفروزد؛شاید دوباره به خانه بازگردمشاید به آنچه که داشتم قناعت ورزمولی آنکه بازمیگردداین که امروز میرود نیست؛معما...
یخبندان تربت جام و قطع گاز - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 17:40
چند روز است که تربتجام درصدر اخبار است، بخاطر سرمای بیش از حد هوا که تا منهای ۲۱ درجه هم رفت بعلاوهی بیکفایتی مسئولین در تامین انرژی و مسئولیتنپذیرفتنشان در ایجاد و مدیریت بحران بعلاوهی قطع گاز منازل و ادارات و صنایع که پیر و جوان و خرد و کلان را در سرما غافلگیر کرد و خودم برای تامین بخاری برقی رفتم...
جاده زندگی، جاده تایباد به قاین - تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 21:09
به نظرم مسیر زندگی، خیلی شبیه جاده تایباد به قاینه:هر دوتاشون بالا دارن، پایین دارن، کوه دارن، کمر دارن، پیچ و گردنه و خطر تصادف دارن،یه جاهایی پهناشون زیاد و دلبازه، یه جاهایی قد دل گنجشک کوچیک و باریکن، گاهی هیشکی دور و برت نیست و جاده خلوته، گاهی اونقدر شلوغه که نمیتونه خودتو از معرکه خلاص کنی، ی...
- تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 21:09
سه سفرنامهزیبای برقع پوش، کابل، 1399خواجهای بر لبی حوض، بخارا، 1393شادی به وقت قراری، هرات، 1380این سه سفرنامه با فروست همزبانی پارسیگویان و به همت نشر فرهنگان بخصوص جناب آقای میرزایی به چاپ رسیده و در آن جزئیات و کلیات مشاهداتم را در سه شهر کهن فارسیزبان واقع در کشورهای افغانستان و ازبکستان به نگار...
رضازاده، هواپیمایی تابان و چیزی که عوض دارد گله ندارد - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 15:49
حسین رضازاده را در فرودگاه تهران دیدم، که کاش نمی دیدم. از ابهت قویترین مرد جهان که برای سالهای متمادی همه رقیبانش را روی سکوی دوم به بعد می ایستاند، تقریبا هیچ چیزی نمانده بود، نه که فکر کنید به لحاظ بدنی افت کرده بود، که کرده بود و بدجور هم کرده بود، و یا به لحاظ دیسیپلین هیچ شباهتی به یک چهره شاخ...
روغن نباتی و آدم حسابی - تاریخ: 1401/3/1 ساعت: 18:36
دیشب مثل یک شب معمولی، روغن پختوپز خانه تمام شد و من همانطور که میرفتم مادر اسما را برسانم خانهشان، ماموریت یافتم که روغن هم بگیرم. از همان محلهی ایشان، به اولین مغازه که رسیدم داخل شدم و گفتم «لطفا یک روغن بدهید» فروشنده نسبتا جوان با مکث معنیداری گفت که ندارد. چه اشکالی داشت؟ پس به مغازه دوم رفتم ...
صاحبخانه - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:08
صاحبخانه ما پزشک متخصص است، همسرش هم همینطور، فرزندانش هم به همچنین. اما اجارهی امسالمان را یکدفعه 50 درصد (دقیق 48%) بالا برده. شوکه شدهایم و دو روز است حالمان گرفته است؛ از او خواهش کردم کمی مراعات کند، برهان آوردم، برایش با رسم شکل مثال زدم، اما فایدهای ندارد که ندارد، مثل اکثر همقطارانش که تا بح...
من و زباله و آن جوان رعنا - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:08
پیاده میشوم و پلاستیک را برمیدارم که ببرم بیندازم توی سطل زباله سر کوچه، از پیچ کوچک و ناهمسطح که رد میشوم، جوان زبالهگردی را پای زبالهدان میبینم که پشتش به من است و چیزی را روی کف پیادهرو میکولد. دستپاچه میشوم و به جای همهی مسئولین بیننگ و عاری که این روزها را سبب شدهاند و خود کاخهای لب رود و گُلِ ...
علامه دهخدا - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 3:22
بامدادان خواب علامهي نستوه، علي اكبر دهخدا را ديدم.فقط يادم است جوان بودند و چند كلمه اي همسخنxa0شديم و چيز ديگري به خاطرم نميرسد.حالا كه اول صبح است و خبرها را خواندم متوجه شدم سالگرد درگذشتشان است و درست ٦٤ سال از آن ضايعه مي گذرد.چه تصادف غريبي!چه الهام نابي.xa0مشهد ٢١ اسفند ٩٨
صد حيف - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 3:22
در بازي آسمان و زمينما يارِxa0دوازدهم بوديم؛وxa0مانند من، درست در ميانه ي ميدان،xa0فقط سهرابِ نوجوانعاشق گردآفريد شد!xa0صد حيفxa0كه داستان دلبري هايَتدر بانگِxa0بامدادِ قناري هاجاري نخواهد شد؛و صد حيفxa0كه احساس عاشقي منxa0چون دستخطي روي ماسهxa0هابا اولينxa0باد از ياد خواهد رفت.xa0٩٨/١٢/٢٩
مرغ مهاجر - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 18:34
نه من مسافر اولدر اين وداع بزرگمنه تو پرنده ي آخربراي كوچ سترگي؛xa0چه روزهاي خوشي بود وxa0خاطرات قشنگي؛چه رازهاي بلند و چه اضطراب و درنگي!xa0ولي براي مرغ مهاجرنماندن،xa0عين وفادار ماندن بود؛xa0و ارزن چهل روزه ا
بخشی از گفتار آقای دکتر جلال خالقی مطلق در رونمایی از فیلمنامه زال و رودابه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:07
بچه ها فیلم ها را می بلعند. فیلم و تئاتر بهترین راه برای اشاعه ادبیات فارسی در خانه ها و بین کودکان است. زمانی دیدم که تاجیک ها غزل بوی جوی مولیان را به صورت نمایش درآورده بودند و چقدر هم زیبا بود. خی
چهار پایه - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
دنبال کار میگردیم. پیر و جوان. زن و مرد. دارا و ندار.xa0کفاف نمیکند این پول کمجان برای احراز هویت یک زندگی امروزین. آرزوها طول و تفصیل یافته و درها به سختی قفل شدهاند. جوان که باشی کلی رویا و شهاب